افشاي كُر هماهنگ وزارت اطلاعات، سايتهاي تابعه و نشريات وابسته كارتهاي سوختهٌ وزارت اطلاعات آخوندي گزارش مديريت ضداطلاعات ارتش آزاديبخش دربارهٌ كشف و خنثيكردن طرحهاي نفوذ وزارت اطلاعات
افشاي كُر هماهنگ وزارت اطلاعات، سايتهاي تابعه و نشريات وابسته كارتهاي سوختهٌ وزارت اطلاعات آخوندي
گزارش مديريت ضداطلاعات ارتش آزاديبخش دربارهٌ كشف و خنثيكردن طرحهاي نفوذ وزارت اطلاعات * اسامي36مزدور وزارت اطلاعات رژيم آخوندي اعلام شد * فراخوان ميهني براي اطلاعرساني پيرامون فعاليتهاي اطلاعات آخوندي بهويژه در زمينهٌ تروريسم و نفوذ * در جريان توطئههاي نفوذ وزارت آدمكشي و جاسوسي رژيم آخوندي، از سال1372 تاكنون 23مجاهد خلق جانباختهاند و دهها تن ديگر بهدام افتاده و اعدام يا اسير شدهاند. * ارگانهاي بينالمللي و سازمانهاي مدافع حقوقبشر در جريان توطئههاي اطلاعات آخوندي و جنايتهاي مزدوران نفوذي قرار دارند جنگ اطلاعاتي و امنيتي وزارت اطلاعات رژيم آخوندي برضد مقاومت ايران پيوسته بالاتر ميگيرد. موقعيت انقلابي در داخل ميهنمان و بحران عميقي كه سراپاي رژيم آخوندها را درنورديده است، چنين اقتضا ميكند. موجوديت و سرنوشت رژيم با «مسألهٌ براندازي»، با موجوديت و سرنوشت جايگزين دموكراتيك انقلابي، با سازمان مجاهدين خلق ايران و ارتش آزاديبخش ملي، پيوند خورده است. رژيم آخوندي خطر سرنگوني را در جميع جهات حس ميكند و براي مقابله با آن سر به ديوار ميكوبد. وليفقيه ارتجاع به سران و مسئولان امنيتي رژيم گفته بود «عمدهٌ آن چيزي كه بايد آماج ذهن و فكر و عمل شما قرار بگيرد، مسألهٌ براندازي است». خاتمي هم بهتازگي تصريح كرد كه «در دفاع از اصل نظام بهصراحت ميگويم هيچ اختلافي در ايران نيست». وي با اشاره به مجاهدين گفت: «موج سهمگين تروريسمي كه (رژيم) ايران از سر گذرانده از نظر حجم و شدت در طول تاريخ شايد بينظير بوده است» (جلسهٌ سران نظامـ 27اسفند80). بنابراين، همهچيز در داخل رژيم و بهويژه ارگانهاي امنيتي و اطلاعاتي آن، مقدمتاً از مقابله با مسألهٌ سرنگوني چيده ميشود. نخستين مصرف خاتمي و فريبكاريهاي اصلاحطلبانهٌ او در صحنهٌ داخلي و صحنهٌ بينالمللي همين بود. جنگ اطلاعاتي و امنيتي، بهموازات جنگ نظامي و در كنار آن پيش ميرود و در بسياري موارد مقدمهٌ اين جنگ محسوب ميشود. رژيم آخوندي و دستگاههاي سركوبگر اطلاعاتي و امنيتي آن از ابتداي سال1371 تا روز تقديم گزارش حاضر (اول تيرماه1381)علاوه بر عمليات نفوذي، يكصدوچهل فقره تهاجمات نظامي تروريستي در خاك عراق عليه مجاهدين مرتكب گرديدهاند. پرتاب 77موشك ممنوعهٌ كشتارجمعي (در 29فروردين1380) و حملات موشكي 15آبان1373 و 20خرداد1378 در اين شمار است. در مورد همين تهاجم (20خرداد78)، هاشم علوي معاون امنيت در وزارت اطلاعات آخوندها (جانشين سعيد امامي) گفته بود: «منافقين استراتژي غالب برخورد با نظام را استراتژي ارتش آزاديبخش اتخاذ كردهاند. آنها مطمئن هستند كه آن استراتژي، بدون دو محور آمادگي داخلي و مشروعيت بينالمللي موفقيت چنداني نخواهد داشت. به همين دليل همزمان در اين سه عرصه فعال هستند… پايگاه نظاميش در عراق است. پايگاه اقدامهاي سياسي و ديپلوماتيكش در كشورهاي اروپايي و غربي عمدتاً بنا شده و جذب نيرو و تبليغات و بهرهبرداريش عمدتاً در داخل كشور». وي آنگاه شمهيي از اقدامات رژيم «در جهت پاسخ جدي» به مجاهدين و «از طرفي هم ايجاد روحيه در سيستم امنيتي كشور خصوصاً وزارت اطلاعات» را برشمرد و به دو نمونهٌ مشخص اشاره كرد و گفت: «يكي از آنها كيس انفجار اتوبوس بوده كه بههرحال من نميخواهم به جزئياتش بپردازم كه اين كيس همزمان، بهعنوان مرحلهٌ دوم، با اقدام عمليات موشكي بوده كه با برادران بزرگوارمان در سپاه پاسداران طراحي كرديم… براي اين اقدام موشكي سه نقطهيي را كه احتمال بالا براي برگزاري مراسم سازمان ميداديم درآوريم و (سپاه) موشك را براي اين جاهاي فرضي از قبل تعيينشده، مستقر كردند… از طرفي چون بعد از پذيرش قطعنامه اقدام موشكي، اولين باري بوده كه ميدانستيم كه پيام جدي سياسي هم خواهد داشت، بنابراين نيازمند اخذ تأييدات مسئولان درجه يك نظام بوديم كه از طريق گردش كاري كه توسط دوستان سپاه انجام شد، نظر مثبت مقام معظم رهبري (جلب گرديد) و مطلع شديم كه ارجاع داده بودند به شوراي امنيت ملي و به لطف خدا شوراي امنيت ملي با جلسهيي كه بههرحال بهرغم محدوديت زماني شايد جزو نوادر تصميماتي بوده كه با رأي كامل (اتخاذ شده) و در جهت اين برخورد ما قدم بهپيش گذاشتيم… پيشبيني ما قطعي اين بود كه دو نفر اصلي مسعود و مريم ميآيند ولي بعد متوجه شديم كه پيامشان را بهنفر اول سازمان مهوش سپهري دادهاند… بههرحال بهلطف خدا، همان پيشبيني كه داشتيم، ما ساعتي كه تعيين كرده بوديم ، يك حداقلي از ابتدا و يك حداقلي هم از آخر وسطش را انتخاب كرديم و… عمليات موشكي با موفقيت كامل انجام شد…». (متن پيادهشدهٌ نوار صداي معاون امنيت وزارت اطلاعات در «همايش كوثر»ـ مجاهد 18ارديبهشت80). در نخستين گزارش تفصيلي مديريت ضداطلاعات ارتش آزاديبخش دربارهٌ كشف و خنثيكردن طرحهاي نفوذ كه در اواخر سال1376 در نشريهٌ مجاهد شمارهٌ380 منتشر گرديد، اسامي 34مزدور نفوذي وزارت اطلاعات كه از سال1371 تا 1376 براي نفوذ در ارتش آزاديبخش اعزام شده بودند، همراه با مشخصات و نشانيهاي بيش از 150تن از سركردگان و مأموران اطلاعات و همچنين آدرسها و مشخصات بيش از 60پايگاه مخفي و هتلها و اماكن مورد استفادهٌ وزارت جاسوسي و آدمكشي، فاش گرديده بود. در همين گزارش، طرحهاي دشمن ضدبشري براي «ترور فرماندهان و رزمندگان، مسموم كردن آب و مواد غذايي، جاسوسي و جمعآوري اطلاعات گردهماييها» و طرحهاي «فرار ساختگي از زندان رژيم» بهعنوان «يكي از شگردهاي وزارت اطلاعات براي سفيدسازي مزدوران اعزامي» به تفصيل برملا شده بود. كميسيون امنيت و ضدتروريسم شوراي ملي مقاومت ايران در اطلاعيهٌ 10ارديبهشت1381 يكي از اين طرحهاي ساختگي فرار در مورد مزدوري بهنام محمدحسين سبحاني را فاش كرد. متعاقباً در 21خرداد «اطلاعات آخوندي حسرتبهدل از كشف و درهمشكستن طرح ترور رهبر مقاومت در سالهاي گذشته و اخراج و افشاي عوامل نفوذي، ناگزير به مصرف (همان) كارت سوخته… در آستانهٌ تظاهرات بزرگ ايرانيان در دانمارك» روي آورد (نقل از اطلاعيهٌ بعدي كميسيون امنيت و ضدتروريسم به تاريخ 31خرداد1381). همچنانكه در اطلاعيهٌ 31خرداد كميسيون امنيت و ضدتروريسم آمده است، وزارت اطلاعات يك ليست اسامي هم بهدست مزدور سبحاني داده تا وضعيت جاسوسهاي اعزامي قبلي را پيگيري كند. به اين منظور، عمداً اسامي مزدوران افشاشده و افشانشده، با اسامياسيران جنگي خواهان بازگشت به ايران، افرادي كه براي از سرگيري زندگي عادي خود از طريق مراجع قانوني يا با اقدام شخصي به ايران بازگشتهاند، مجرمين عادي، قاچاقچيان بازداشتي در عراق و كساني كه بهطور غيرمجاز از مرز عبور كردهاند، قاطي شده است تا با غلطاندازي رد گم كند. در گزارش حاضر كه به كشف و خنثيكردن طرحهاي نفوذ وزارت اطلاعات در ارتش آزاديبخش اختصاص دارد، اسامي و اقدامات شماري از كارتهاي سوختهٌ اطلاعات آخوندي به آگاهي هموطنانمان ميرسد تا با ترفندهاي وزارت جاسوسي و آدمكشي و همچنين با ابعاد جنگ اطلاعاتي و امنيتي و ضربات وارده به اطلاعات آخوندها آشنا شوند. وزارت اطلاعات دشمن ضدبشري كه يك بار ديگر طرحهاي جنايتكارانه و توطئهٌ گستردهٌ خود را درهمشكسته و نقش بر آب ميبيند، در اين ايام مذبوحانه تلاش ميكند تا به خيال خود «از آب كره بگيرد» و با عقدهگشايي و لجنپراكني، هر طور شده مقداري از ضربات دريافتي را جبران كند. بديهي است از مقاومتي غرقهبهخون، انتشار همهٌ اسامي و طرحها و اطلاعات و پروندههاي در دست تحقيق را نميتوان انتظار داشت. نمونهٌ مشكوك بهعنوان مثال، فردي در آذرماه سال گذشته، بههنگام تردد در حوالي شهر بغداد، ناپديد شد. جزئيات امر (از قبيل پيادهكردن غدرآميز سرنشين ديگر اتومبيل و ربودن سلاح و خودرو) بهوضوح حاكي از تباني و ارتباطات قبلي با وزارت اطلاعات براي رفتن به ايران بود. بهخصوص كه بعداً نقشه و مسير حركت او از منطقهٌ چوارتا و چومان در كردستان عراق بهجانب بانه در خاك ايران، بهدست آمد و در ذيل آن مسافتهاي جغرافيايي و «محمل قاچاق» و «برگهٌ عبور» و تبديل «دينار سوئيسي» (رايج در كردستان عراق) به «دينار عراقي» نيز ثبت شده بود. هر چند همهٌ شواهد حاكي از مزدوري و نفوذيگري و رفتن به نزد رژيم است، با اينهمه، در گزارش حاضر از ذكر نام او در ليست اسامي مزدوران، صرفنظر شده تا تحقيقات به نتيجهٌ قطعي برسد. بنابراين انتشار اسامي و اطلاعاتي را كه در حال حاضر امكانپذير نيست و تحقيقات در مورد آنها ادامه دارد، به گزارشهاي آينده موكول ميكنيم. وصل ارتباط پس از افشاي عوامل نفوذي در نشريهٌ مجاهد380، وزارت اطلاعات سعي كرد نقاط ضعف سيستم نفوذ خود را كه مهمترين آن دخالت مستقيم وزارت براي وصل ارتباط اوليه و براي حلوفصل مسائل اعزام مزدوران و عبوردادن آنها از مسيرهاي شهري و مرزي بود، تا آنجا كه ممكن است با شيوههاي غيرمستقيم، جايگزين سازد.از قبيل برقراري ارتباط اوليه با تلفن، فاكس، نامه و سرپلهاي خارج يا داخل كشور تا آشنايي و وصل ارتباط اوليه هرچه طبيعيتر جلوه كند و مأمور اعزامي در برابر سؤالاتي كه از او ميشود تناقضگويي و شكاف هرچه كمتري داشته باشد. شاخص صحت هر پروژه و مأموريت نفوذ در اين است كه برخلاف گذشته، مأمور اعزامي از جواب به هيچ سؤالي در مورد خودش و تاريخچهٌ زندگيش در نماند و طفره نرود. پول و پاداش پرداخت پول با واريز ماهيانه به يك حساب بانكي كه توسط اطلاعات براي هر مأموري باز ميشود، صورت ميگيرد و متوسط آن 250هزار تومان در ماه است. مشروط بر اينكه او بتواند شخصاً كاري هر چند با درآمد ناچيز براي خودش دست و پا كند تا در برابر سؤالات مربوط به شغل و درآمدش تسلط كافي براي پاسخگويي احراز كند. برداشت پولهاي حساب بانكي پس از بازگشت از مأموريت، امكانپذير است. در صورتي كه نفوذي بتواند كار مهمي انجام بدهد پاداشهاي متناسبي دريافت خواهد كرد. پاداش نقدي تحويلدادن يك رزمنده حدود 10ميليون تومان و پاداش ترور هر يك از مجاهدين بسته به مورد از 3 تا 5ميليون تومان ميباشد و براي طرحهاي ويژه پاداشهاي افزوده در نظر گرفته ميشود. مأمور اعزامي پس از بازگشت از مأموريت ماشين و خانه و شغل رسمي در وزارت اطلاعات دريافت ميكند و كانديد مأموريتهاي جاسوسي و تروريستي در خارج كشور است. آموزش علاوه بر آموزشهاي معمول جاسوسي و تروريستي، آموزش اصلي فراگرفتن حساسيتهاي تشكيلاتي وايدئولوژيك دروني سازمان تحت عنوان آموزش «كليدهاي رفتاري در درون منافقين» است. مجموعهٌ اطلاعات جمعآوريشده از بريدهمزدوران در جزواتي به همين نام بهمنظور بالابردن قدرت انطباق مأموران به آنها آموزش داده ميشود. هدف، جلب اعتماد و برطرف نمودن هرگونه شك قبل از ورود به مناسبات است. به اين منظور نفوذي بايستي وانمود كند كه شخصاً تمايلي به ادامهٌ مبارزه در سازمان و ارتش آزاديبخش ندارد و سازمان بهدنبال او بوده است تا پيشاپيش راه شك را بر خودش ببندد. بهعنوان مثال يكي از مأمورين در اين رابطه چنين توجيه شده است: «خودت را خيلي مشتاق وصل نشان نده و سعي كن مدت بيشتري در تركيه بماني و به آنها بگو من به عراق نميآيم و اگر ميخواهيد برايتان كار كنم در تركيه ويا كشورهاي ديگر كار ميكنم و اگر آنها موافقت نكردند خودت را درمانده نشان بده و اينكه پس مجبور هستي كه به عراق بيايي». به مأمور ديگري گفته شده است: «وقتي وارد منطقه شدي بگو آمدهام برادرم را ببينم و بعد بروم خارج. اينجا طاقت ندارم بمانم تا اينكه خودشان بهدنبال بردن تو به مناسبات باشند. وقتي برادرت را ديدي گريه كن و فضا را احساساتي كن. به برادرت بگو كه بيشتر پيش من بمان اصرار زياد كن كه برادرت خيلي پيشت بماند كه شك نكنند». به مأمور ديگر گفته شده است: «اينها دست ما را خواندهاند و ديگر اصلاً خارج فرستادن در كار نيست ولي تو اينطور وانمود كن كه نميداني و ميخواهي به خارجه بروي تا شك نكنند. تو اصرارت را بكن اگر پذيرفتند ميروي بهعنوان عضو سابق مجاهدين پناهنده ميشوي و اگر نپذيرفتند بگو مدتي خواهي ماند و بعد به ايران برميگردي و اگر كاري داشتند حاضر هستي براي آنها انجام بدهي. يعني سعي كن يك سرنخ از ستاد فرماندهي داخل كشور بهدست بياوري…». در برابر چك ضداطلاعاتي در ارتش آزاديبخش و سازمان مجاهدين، توجيهات زير همراه با تمرينهاي مكرر صورت ميگيرد و توسط مهرههاي بالاتر وزارت اطلاعات تصحيح و تكميل ميشود. يكي از كارتهاي سوختهٌ اطلاعات آخوندها در اينباره ميگويد: «زندگينامهام را شايد 30بار در اطلاعات تهران گرفتند و تصحيح كردند». توجيهات موارد زير نمونههايي از توجيه حضوري مزدوران است: ـ «از ابتدا به تو به چشم نفر نفوذي نگاه ميكنند مگر اينكه اعتماد جلب كني». ـ نوشتن سناريوي زندگينامه بهصورت ريز و جزئي با تمرينهاي مكرر. ـ «در زندگينامهيي كه از تو ميخواهند يك جايش را كلي بگو و يك جايش را بينداز بعد كه آمدند پرسيدند يك چيزي داشته باشي بگويي و بگو يادم رفته بود و آن را بنويس مثلاً سربازيات را بنويس در يكان43 امام علي بودهام ولي سپاهش را نگو بعد كه آمدند پرسيدند آن را بگو و توضيح بده كه يادم رفته بود». ـ «تمام زندگينامهات را موبهمو به سازمان بگو فقط قسمت ارتباط با اطلاعات و هرچه را به اين برميگردد پنهان كن. اسمي از هتل استقلال هيچوقت نبر». ـ « آدرس و تلفن بعضي از دوستا نت را كه ميشناسي، حداقل اسم 5 الي 6نفر را بگو». ـ «حواست باشد، ممكن است عكسهاي ما (عناصر وزارت اطلاعات) را نشان بدهند و يا چك كنند وقتي آب ميخوري ممكن است ناگهان اسم نفوذي بياورند تا يكباره عكسالعمل تو را ببينند…» ـ «اگر گفتند چرا فلان موضوع را ننوشتي بگو يادم رفته الان مينويسم. هيچگاه رنگ چهرهات تغيير نكند. اگر جايي از زندگينامهات را ننوشته بودي بگو يادم رفته حالا بدهيد بنويسم و با خنده و بدون ناراحتي جواب بده…». ـ « اگر يكدستي زدند و مثلاً گفتند تو را در تهران ديدهايم در هتل انقلاب بودهاي، هيچگاه قبول نكن…». ـ « نشريهٌ مجاهد380 را بايد آنقدر بخواني كه حفظ باشي كه آنها چه چيزهايي را از كار ما (وزارت اطلاعات) ميدانند و روي چه چيزهايي حساس هستند». ـ «كلماتي مثل كيسـ سناريوـ نظامـ جمهوري اسلاميـ امامـ حزباللهـ برادر بسيجيـ انقلابـ عمليات مرصادـ اطلاعاتـ حفاظتـ حاجيـ سيدـ پروسهـ كلاسهـ نفوذـ كليدهاي رفتاري و منافقين را نبايد بهكار ببري». ـ «نبايد خودت را نسبت به تاريخچهٌ سازمان از بدو تأسيس، شرايط ايدئولوژيكي سازمان، آموزشهاي اطلاعاتي و امنيتي و نظامي (اگر به سربازي نرفته باشد) با اطلاع نشان بدهي». ـ «هميشه بايد از صحبت در جزئيات خودداري كني، تا ميتواني زيگراگ بزني، خيلي استادانه داستانسرايي كني تا نتوانند هدف تو را بفهمند». ـ «مبادا از دهانت دربارهٌ هتل استقلال چيزي دربرود چون تمام زحمات لو ميرود». ـ «اگر لو رفتي نگران نباش هيچ كاري نميكنند. به تو آسيبي نميرسانند شكنجه هم نميكنند. ته خط يا ميگويند خودت برگرد و يا مشمول بازگشت قانوني ميشوي و از پيش عراقيها ميآيي پيش خودمان». ـ «از سپاه و بسيج طرفداري يا حمايت نكن و در صحبتكردن و سلام و احوالپرسي مثل حزباللهيها صحبت نكن عاميانه باش… خوشبختانه نماز و روزه كه نميخواني و نميگيري». ـ « سعي نكن كارآگاهبازي دربياوري و بخواهي هرچه زودتر براي ما پيام بفرستي اگر تا يكسال هم خبر نفرستادي مهم نيست مهم اين است كه لو نروي». ـ «در صورتيكه به خارج از كشور رفتي هر كسي آمد و گفت كه ما را از وزارت اطلاعات فرستادهاند و تو فلاني هستي و از اينقبيل باور نكن و اول با خودمان چك كن. تحت هر شرايطي در خارج از كشور رابطهٌ خود را با ما فاش نكن و جهت پناهندگي به سفارت ايران نرو». ـ « جلو دوربين ظاهر شو كه ما تو را در ماهواره ببينيم». ـ «اگر تو را به داخل ايران فرستادند سعي كن هر چه ميتواني آنها را تيغ بزني، بعد ميآيي برايشان خانه بگير، آنها ميخواهند تو برايشان خانه بخري، بعد سلاح و نفر ميآورند و… كه ما هم كنترل ميكنيم و بعد از چند ماه به آنها ميزنيم». ـ «اگر از پذيرش براي آزمايش خواستند تورا براي تهيهٌ خانه يا ماشين و جذب نيرو به داخل ايران بفرستند قبول نكن چون بايد در اين مأموريت براي سازمان نيرو ببري. اصرار كن بگو نميروم و بگو من آمدهام مبارزه كنم اگر زياد فشارآوردند آنموقع قبول كن و وقتي آمدي بيا به ما خبر بده ما به تو ميگوييم چكار كني». مأموريتها 1) جمعآوري اطلاعات (نوع سلاحها، محل تانكها، سقف سالنها از چه چيز ساخته شده ميزان مقاومت و اسامي، كروكي، مكانها، تأسيسات، تعدادشان در هر قرارگاه، تعداد قرارگاه، چهرهها…) ـبه يكي از نفوذيها گفته شده: «احتمال دارد نيروهاي منافقين براي حملهٌ نهايي (به منطقهٌ مرزي) بيايند و تو بايد در نزديكي مرز ايران فرار كني و موقعيت آنها را اطلاع دهي». ـبه يكي ديگراز عوامل نفوذي گفته شده است: «اگر عمليات گسترده يا ترور شخص خيلي مهمي از رژيم بود كه لازم و واجب به گزارشدادن بود تمام سعي خود را براي دادن اطلاع بههرنحو كه خودت صلاح دانستي انجام بده». 2) خرابكاري در تسليحات و تأسيسات (از قبيل ريختن شن و ماسه در مخزن سوخت خودروها و زرهيها و هرگونه خرابكاري در تأسيسات و تجهيزات). 3) شعارنويسي مخفيانه بر روي ديوارها بهنفع رژيم 4) شناسايي حلقات ضعيف و كار بر روي آنها. ـبه يكي از مزدوران گفته شده است «در پذيرش كاري نكن اما بعد كه وارد مناسبات آنها شدي افراد ضعيف و كساني را كه مشكل دارند شناسايي كن.زير پاي آنها را خالي كن ولي بعد حتماً برو به مسئولت گزارش كن كه به خودت شك نكنند». ـدر چندين مورد از نفرات خواسته شده كه برادران تني خود را با هر بهانه و ترتيبي كه ميتوانند تحت عنوان درخواست رفتن به مأموريت مشترك و…به نزد رژيم ببرند. ـبه يكي از مزدوران گفته شده است: «اگر سازمان قبول نكرد كه همراه با برادرت به مأموريت بيايي تا ده سال هم شده در سازمان بمان. بالاخره بعد از 5 تا 6سال تو را همراه برادرت به مأموريت ميفرستند». اين فرد نسبت به اين زمانبندي اعتراض ميكند و ميگويد سه سال بيشتر نميمانم. وزارت اطلاعات قبول ميكند و به او ميگويند بعد از سه سال بگو من نيستم تا هر طور شده به ايران برگردي. 5) بهدامانداختن تيمها و افراد عملياتي در داخل كشور با تقاضاي شركت در تهيهٌ امكانات در داخل ايران. 6) دستگيري و كشتن نفرات تيمهاي عملياتي در داخل كشور با تقاضاي شركت در عمليات در داخل ايران. 7) هدف قراردادن نفرات واحدهاي عملياتي و واحدهاي پارتيزان در منطقهٌ مرزي با تقاضاي شركت در عمليات مناطق مرزي و سپس فرار به جانب رژيم و برقراركردن ارتباط از طريق شمارهتلفن113 همراه با ذكر اسم نفر رابط در وزارت اطلاعات. 8) ترور و كشتار رزمندگان و فرماندهان و ريختن سم در آب و غذاي رزمندگان. فرد مفيد به يكي از مزدوران گفته شده است: «تو ميتواني آنجا فرد مفيدي باشي اگر توانستي 10سال بماني. اگر روزي با تيم و واحد عملياتي توانستي بيايي با 113 تماس بگير و در شلوغي و در داخل جمعيت آنها را لو بده والا هم هر چقدر بيشتر بماني فرد مفيدي ميشوي و در همانجا نگهت ميدارند». خدمت در بازجويي و پستهاي بازرسي وزارت اطلاعات بهطور گسترده مزدوران بازگشتي را در بازجويي زندانيان سياسي و همچنين در پستهاي بازرسي و گلوگاههاي ورودي و خروجي مناطق مختلف بهكار ميگيرد. دژخيماني از قبيل محمدرضا عدالتيان كه پس از قتل سه مجاهد خلق به داخل ايران گريخت براي بسياري زندانيان سياسي شناختهشده هستند. مزدوري بهنام حجت فلاحي، اهل صالحآباد ايلام، كه در سال1372 به ارتش آزاديبخش آمده و متعاقباً مورد شك قرار گرفته و اخراج شده بود، در گشتها و پستهاي بازرسي اطلاعات و سپاه ايلام شركت دارد و در پست بازرسي «سهراه جُندالله» به شناسايي هواداران مجاهدين ميپردازد. احمد تاكي و حسين دهقان، دو اسير جنگ 8ساله كه در سالهاي 1368 و 1369 به ايران برگشتند هماكنون در پستهاي بازرسي اصفهان، نائين، شادگان و…بهكار مشغولند. ارتباطات بهخاطر كنترل ارتباطات تلفني، مكانيزم ارتباطي براي افراد جديدالورود، نامهنگاري يكجانبه يا دوجانبه با استفاده از سرپلها و خويشاوندان در داخل و خارج ايران تعيين شده است. در موارد اورژانس ميتوان با كد مشخصي با سفارت رژيم تماس گرفت. آدرس مراجعه و شماره تلفن عوامل رژيم در خارج از سفارت نيز به عوامل نفوذي داده ميشود. برخي توجيهات در زمينهٌ ارتباطات به قرار زير است: ـ«از پذيرش نامه بنويس و بفرست وقتي به ما نامه ميدهي اگر لو رفتي و يا در خطر لورفتن هستي توي امضاي اصليت يك نقطه بگذار». ـ«در صورت برگشت به داخل، به اولين پاسگاه كه رسيدي بگو از بچههاي عباسيپور (كرمانشاه) هستم و به پاسگاه تأكيد كن كه خبر ورود تو را از طريق بيسيم ندهند و با تلفن بگويند. با شماره تلفن… خودت ميتواني تماس بگيري». ـ«با خانوادهات تماس بگير و وسط صحبت استعارههاي قراردادي را بهكار ببر.ما (وزارت اطلاعات) اين خط بهخصوص را به خودمان هم وصل كردهايم و هميشه بهگوش هستيم». ـ«اگر خواستي شمارهيي بدهي آن را با شمارهٌ شناسنامهات جمع كن و هر عددي كه از طرف ما بهصورت مستقيم يا غيرمستقيم به تو رسيد از شماره شناسنامهات كم كن. اگر لو نرفتهاي بايد هميشه بگويي "اينجا جاي شما خالي است" و اگر لو رفتي بايد پيام بدهي كه "دارم چاق ميشوم"». استخدام قاچاقچي مزدور استخدام و استفادهٌ گسترده از قاچاقچيان مرزي و شهري (اعم از عراقي و ايراني و كرد و فارس) يكي ديگر از ترفندهاي اطلاعات آخوندها براي بهدامانداختن مجاهدين و پيداكردن سرنخها در داخل كشور است. سعيد ماسوري و غلامحسين كلبي از طريق عوامل قاچاقچي وزارت اطلاعات بهصورت غافلگيرانه به اسارت درآمدند. ـيك قاچاقچي اعتراف كرده است: «طي مدتي كه نزد اطلاعات بودم شيوههاي كار را به من ياد دادند و چندين بار مرور كرديم. بعد هم گفتند نترس و غصه نخور تابهحال خيلي از مجاهدين را همينطوري به دام انداختيم. اگر هم دستگير شدي چون نفر خودشان نيستي مجبورند طبق قانون عراق از تو شكايت كنند و عراق هم دست آخر تو را به خودمان برميگرداند. ما خيلي از قاچاقچيهاي عراقي را هم دستگير كردهايم و پيش ما هستند و عراق هم هيچ كاري با تو نميتواند بكند». ـبه يك قاچاقچي عراقي هم گفته شده است «ما نفرات عراقي مانند تو را گرفتيم. آنها الان با ما همكاري ميكنند. تو لازم نيست هيچ كاري بكني. وقتي به ايران تردد ميكني ما خودمان به هر كجا بخواهي بروي تو را ميرسانيم. اگر نامه بياوري نامه را باز نميكنيم. تو نامه را به ما ميدهي ما آن را از زير يك دستگاه رد ميكنيم. تو نامه را ببر و سلامتي بگير و برگرد. ما خودمان بعد از مدتي سراغ آن نفر ميرويم. با او هم كاري نميكنيم، او را راهنمايي ميكنيم. بعد او به مجاهدين پيام ميدهد كه من آمادهام پيش شما بيايم و آنها هم تو را ميفرستند چون از قبل سراغ او رفته بودي و او نفر ما در درون مجاهدين ميشود. حتي اگر لازم شد براي سلامت خودت كه سازمان نفهمد، تو را هم دستگير و مدتي بعد آزاد ميكنيم». شهيدان و اسيران پيشرفت و پيروزي در جنگ بزرگ اطلاعاتي و امنيتي با دشمن ضدبشري و عوامل مزدورش، در نبردي كه لاجرم تا روز سرنگوني رژيم آخوندي جريان خواهد داشت به رايگان بهدست نميآيد. در جريان توطئههاي نفوذ وزارت آدمكشي و جاسوسي رژيم آخوندي، از سال1372 تاكنون مجاهدان پاكباز عبدالرضا شطياحمديان (حبيب شطي)، بهروز مجدآبادي، علي نوري، لقمان حاجخانيان، عبدالله توحيديفر، پرويز احمدي، فرهاد طهماسبي، جمال آهني، محمود قليزاده، هادي همايون، اكبر باقري، فيليپ يوسفيه، رامين گلابقدكساز، احمد پهلوانشانديز، مهدي بابايي، عيسي حيدري، عبدالله نويدحسنلويي، محمود آگاه، حسين علمداري، محسن عربمحمدي، مهدي بايماني، منيره اكبري و مژگان زاهدي جان باختهاند. دهها تن ديگر توسط مزدوران نفوذي دشمن در داخل ايران به دام افتاده و اعدام گرديدهاند و صدها تن اسير شدهاند. صرفنظر كردن از مجازات مزدوران بي ترديد اگر ممانعت اكيد رهبر مقاومت نبود، مجاهدين مزدوران اطلاعات آخوندي را بهطور عادلانه و بهرسم همهٌ جنبشهاي انقلابي و ميهني، بهسزاي مزدوري و خيانت و جنايت ميرساندند. هر دادگاه عادلانهيي در هر كجاي جهان نيز آنها را مشمول مجازات سنگين ميكرد. اما مجاهدين، با وجود 120هزار شهيد، از جمله شهيدان تهاجمات تروريستي و همچنين شهيدان و اسيران عمليات نفوذي دشمن، تا امروز حتي در يك مورد، به كيفر هيچيك از مزدوران در خارج از خاك ايران، مبادرت نكردهاند و مزدوران نهايتاً رها شدهاند تا بهدنبال زندگي خود بروند. ارگانهاي بينالمللي و سازمانهاي مدافع حقوقبشر در جريان توطئههاي اطلاعات آخوندي و جنايتهاي مزدوران نفوذي قرار دارند و از سرانجام كار آنها در نزد مجاهدين مطلعند. هم وزارت اطلاعات دشمن، هم كارتهاي سوخته و افشاشده و هم عوامل افشانشده بهروشني ميدانند كه در تحقيقات مجاهدين، شكنجه و شلاق وجود ندارد و قطعاً همين آنها را جريتر كرده است. با اينهمه، رهاكردن مزدوران و صرفنظركردن از مجازات حقهٌ آنها «از افتخارات مقاومتي غرقهدرخون است كه از يكچنين ظرفيت تاريخي كمنظيري برخوردار است». رفتار مجاهدين رفتار متقابل مجاهدين اما، بهغايت انساني و عاري از هرگونه تلافيجويي بوده است: نهفقط از مجازات حقهٌ مزدوران و از شكايت قانوني در كشور ميزبان و از نگهداشتن آنها صرفنظر شده است، بلكه مانند هر كس ديگر كه قصد زندگي عادي در ايران بدون تعقيب و بدون «اتهام» مجاهدبودن دارد، امكان يافتهاند موضوع رفتن خود را بهطور قانوني با ادارهٌ اقامت اتباع خارجي حلوفصل كنند و از كمكهاي مالي مجاهدين نيز برخوردار شوند. علاوه بر اين، هزينههاي همهٌ كساني كه به هر دليل (اعم از امنيتي و غيرامنيتي) مستقلاً و بدون ارتباط با دواير قانوني قصد مراجعت به نزد خانوادههايشان در داخل كشور و درپيشگرفتن زندگي عادي داشتهاند، تماماً توسط مجاهدين تأمين و تسهيلات لازم براي آنها فراهم گرديده است. افرادي هم كه نميخواستهاند بروند و متقاضي زندگي شخصي در كنار مجاهدين بودهاند، به شرط عدم مزاحمت در كار و مبارزهٌ ارتش آزاديبخش، هيچگاه طرد يا مجبور به رفتن نشدهاند و زندگي آنها به بهترين صورت تأمين شده است. در پايان گزارش، فرمها و نمونههايي از تقاضانامههاي مربوط به موارد فوق را ملاحظه ميكنيد. فراخوان مديريت ضداطلاعات ارتش آزاديبخش ملي ايران فرصت را مغتنم شمرده و همزمان با بالا گرفتن جنگ اطلاعاتي و امنيتي بين مقاومت رهائيبخش و دشمن ضدبشري، بار ديگر فراخوان ميهني براي اطلاعرساني پيرامون فعاليتهاي وزارت اطلاعات رژيم آخوندي را، بهويژه در زمينهٌ تروريسم و نفوذ در ارتش آزاديبخش و شبكههاي هوادار مجاهدين در داخل كشور، خطاب به همهٌ هموطنان تكرار ميكند. ذيلاً اسامي مزدوران را با گزيدهيي از گزارشها و اسناد، ملاحظه ميكنيد. اسامي مزدوران 1ـبنيامين اسپنداني، معروف به حامد، متولد1359، تهران. برگشت خورده از قرنطينه ورودي ارتش آزاديبخش در خرداد 1381. دورهٌ سربازي را در نهاد جاسوسي ارتش موسوم به حفاظت اطلاعات ستاد مشترك ارتش گذرانده و سپس از طريق حاجحسن محمدي جذب يك ارگان اطلاعاتي و تروريستي برونمرزي بهنام «نيروهاي ويژهٌ امام حسين » ميشود. كليهٌ آموزشها و تمرينات كثيف اعترافگيري، شكنجه، جاسوسي و آدمكشي را گذرانده است. 2ـعلي اشرفيامين، متولد 1339، تاكستان زنجان، كارگر كفش ملي در كرج. در فروردين1371 بههمراه فردي كه بعداً معلوم شد پاسدار بوده است، به تركيه آمد تا به مجاهدين وصل شود اما پذيرفته نشد و به ايران بازگشت. مجدداً در اواخر تيرماه71 به عراق آمد و وارد پذيرش ارتش آزاديبخش شد. دو سال بعد مورد شك امنيتي قرار گرفت. در اعترافاتش مينويسد كه توسط رئيس ادارهٌ اطلاعات شهريار در كرج براي «نفوذ در ارتش آزاديبخش» و «ترور سركردهٌ منافقين يعني مسعود رجوي» توجيه شده است. در نهايت تقاضاي بخشودگي نمود و دراوايل سال77 بنا به تقاضاي خودش براي بازگشت به ايران از نزد مجاهدين رفت. 3ـحسينعلي اصلاني، متولد1355، زنجان، رنگرز اتومبيل. برگشتخورده از قرنطينهٌ ورودي ارتش آزاديبخش. در مرداد1380 از منطقهٌ مرزي سردشت وارد عراق شد و سپس خواهان پيوستن به ارتش آزاديبخش گرديد. در مصاحبهٌ اوليه مورد شك واقع شد و سپس روشن گرديد كه براي مأموريت نفوذ به ارتش آزاديبخش آمده است. وي در سال77 به استخدام نيروي انتظامي تبريز درآمده بود. وي از طرف اطلاعات رژيم توجيه شده بود كه اگر از طرف ارتش آزاديبخش مورد پذيرش قرار نگيرد، با زور و پافشاري سعي كند به تركيه برود و در تشكيلات خارج كشور وارد شود. 4ـآرش الماسيزاده، متولد1359، اصفهان. در خرداد1380 با حفاظت اطلاعات ارتش رژيم در زاهدان شروع به همكاري ميكند. سپس براي ابلاغ مأموريت به اصفهان معرفي و توسط مأموران اطلاعات (با نامهاي مستعار سيد، مجتبي و حاجي) در هتل عاليقاپو توجيه ميشود. مأموريت نفوذ به ارتش آزاديبخش در همينجا به او ابلاغ ميشود و ميگويند بايستي دورهٌ سربازي خود را بهصورت طبيعي بگذراند تا پس از سربازي اقدامات لازم براي اعزام و نفوذ دادن او انجام شود. دورهٌ سربازي او در شهريور80 بهپايان مي رسد و مأمورت مييابد كه هواداران مجاهدين را در اصفهان شناسايي و به اطلاعات معرفي كند. نامبرده 10نفر از هواداران فعال مجاهدين كه فعاليتهاي تبليغي داشتند و اغلب آنها در آستانهٌ اقدام براي پيوستن به ارتش آزاديبخش بودند را شناسايي و معرفي نموده و مشخصاً براي دستگيري دو نفر از آنها، مأموران اطلاعات را به محل استقرار آنها ميبرد و مأموران آنها را دستگير ميكنند. الماسي آنگاه طبق رهنمودهاي اطلاعات اصفهان براي نجات هواداران، اقدام به اخاذي 500هزارتومان از مجاهدين ميكند. توجيه و آموزشهاي او بهمدت 3هفته در خانهٌ مخفي دراصفهان و در هتل كوثر صورت ميگيرد و براي توجيه نهايي به تهران فرستاده ميشود. توجيه نهايي در هتل لاله و در خانهٌ مخفي توسط مأموران وزارت اطلاعات صورت ميگيرد و با دريافت 200دلار و 200هزارتومان بابت مخارج سفر، براي پيوستن به ارتش آزاديبخش درارديبهشت1381 اقدام ميكند. 5ـعثمان اميني، متولد1352، مريوان، مأمور اطلاعات مريوان. در آذر1380 از دزلي با مأموريت نفوذ در ارتش آزاديبخش به سليمانيه عراق آمد. قرار بود در نقش پيك مجاهدين، جابهجايي محموله و نقل و انتقال هواداران را برعهده بگيرد و به ازاي تحويلدهي هر رزمندهٌ ارتش آزاديبخش، 9ميليون تومان پاداش دريافت كند. ابلاغ مأموريت در اطلاعات مريوان توسط «حاج مرتضي» صورت گرفته است. 6ـآرش ايماني، متولد1355، كرمانشاه، بيكار. در ديماه1380 از مرز قصرشيرين به شهر عراقي كلار در منطقهٌ كردي آمد تا به ارتش آزاديبخش بپيوندد. همكاري او از آبان1379 با وزارت اطلاعات در كرمانشاه شروع شده بود و 14ماه ادامه داشت. مأموري به نام عباسي در اطلاعات كرمانشاه او را براي شناسايي هواداران مجاهدين و جمعآوري اطلاعات توجيه ميكند. اطلاعات مربوط به مجاهدين ميبايد بلادرنگ با تلفن شمارهٌ59253 با ادارهٌ كل اطلاعات كرمانشاه در ميان گذاشته ميشد. عباسي به او گفته است براي شناسايي هواداران مجاهدين تا آنجا كه ميتواند خود را مخالف رژيم نشان بدهد و اعتماد كسب كند. در ارديبهشت1380 براي نفوذ در ارتش آزاديبخش كانديد و براي توجيه نهايي به تهران فرستاده شد. توجيه در هتل تهران بزرگ توسط مأموران وزارت اطلاعات «قسمت ويژهٌ نفوذ» انجام گرديد. 7ـبايرام رحيمخاني، مخبر اطلاعات در پوش قاچاقچي راهنما در تازهآباد جوانرود. در 28مرداد1379 مجاهدان شهيد منيره اكبري و مژگان زاهدي، از يك واحد عملياتي مجاهدين را بههنگام تردد در منطقهٌ جوانرود، لو داد. اطلاعات و سپاه قصد داشتند با محاصره و تمركز نيرو در چند حلقه، اعضاي واحد عملياتي را غافلگير كنند و زنده بهدست بياورند. اما واحد عملياتي به مقاومت پرداخت و درگيري گستردهيي بهوقوع پيوست. در اين درگيري منيره اكبري و مژگان زاهدي بهشهادت رسيدند. 8ـاردشير پرهيزكاري، متولد1344، قزوين، شغل آزاد. در بهمن1367 از تركيه به عراق آمد و به مجاهدين پيوست. در پايان سال74 سوگند عضويت خورد. در آستانهٌ عمليات بهخاطر چك امنيتي، تمارض و تظاهر به فلج مينمود. اما اطباء متخصص پس از همهٌ آزمايشها، بيماري را مردود شناختند (گواهي مكتوب موجود است). در عين حال حداكثر مراعات بهعمل ميآمد و وقت چند نفر صرف رسيدگي به او ميشد. علاقهٌ وافر نامبرده به جمعآوري اطلاعات و بهويژه دسترسي پيداكردن به مقرهاي فرماندهي از طريق سيستمهاي ارتباطي شكبرانگيز بود. در سال77 وقتي شك و ترديد امنيتي را احساس كرد، درخواست تعليق عضويت نمود و نوشت «درخواست تعليق عضويت و سلب مسئوليت تشكيلاتي كردهام و بهدليل وضعيت جسميام هم نميتوانم در چارچوب فعاليتهاي نظامي ارتش آزاديبخش فعاليت مؤثري داشته باشم و مسئوليت بپذيرم». زندگي اين فرد در كنار مجاهدين تا اخراج نهايي در تابستان80 ادامه پيدا كرد. سپس در نامهيي خواستار گرديد به مدت دو سال در خروجي ارتش آزاديبخش بماند و نوشت «هيچ تقاضا و انتظار ديگري نخواهم داشت والا معلوم ميشود كارت رژيم را بازي ميكنم». اما بعد به تهديد و باجخواهي پرداخت و وقتي كه «كارت رژيم» مسجل شد، از نزد مجاهدين اخراج و به ايران رفت. 9ـطالب جليليان، متولد1340، اسلامآبا د غرب، ستوان دوم ارتشي. در سال67 به عراق پناهنده شده بود و بعداً متقاضي پيوستن به ارتش آزاديبخش شد. در سالهاي بعد مورد شك امنيتي واقع شد و سه بار مبادرت به فرار نمود و نهايتاً به مأموريت خود اعتراف كرد.سومين فرار، بعد از انتشار اسامي مزدوران نفوذي در نشريهٌ مجاهد شمارهٌ380 صورت گرفت. در اينباره مينويسد: «با مشاهدهٌ اسامي نفرات نفوذي در نشريهٌ مجاهد، از آنجا كه نگران لورفتن خودم شدم تصميم گرفتم تا هر چه سريعتر خود را به مرزهاي ايران برسانم». اين فرد سرانجام در ارديبهشت77 اخراج گرديد و طبق ليست وزارت اطلاعات، در بهمن80 به ايران رفته است. 10ـفرهاد جواهرييار، متولد1342، تهران، صافكار اتومبيل. در سال1368 از طريق پاكستان به عراق آمد و به مجاهدين پيوست. در سال73 بهخاطر قول همكاري و وضعيت مشكوك خروجش از يك زندان در زاهدان، مورد شك امنيتي قرار گرفت و از آن پس پيوسته شاكي بود كه چرا «سازمان به من مشكوك است و مرا نفوذي ميدانند». در 5آذر1374 با ربودن يك انبر سيم چين، از قرارگاه اشرف اقدام به فرار نمود. بعداً معلوم شد كه خودرو يك شهروند عراقي را هم ربوده و با سوءاستفاده از كارت و لباس ارتش آزاديبخش قصد رفتن به شهر عراقي تكريت را داشته كه توسط پليس دستگير ميشود. وي سپس در نامهيي تقاضاي بخشودگي كرد كه عيناً در همين گزارش كليشه ميشود. در اين نامه با اعتراف به «طينت و نيت پاسداري» و «جنايتي كه مرتكب شده» است متعهد ميشود كه ديگر «كوچكترين لغزشي» از او سر نخواهد زد. سال بعد پس از احراز اطمينان از عدم مجازات، نوشت «بهعلت مشكلات شخصي قادر به ادامهٌ راه نيستم. بدينجهت تقاضا دارم كه از سازمان خارج شده و بهدنبال يك زندگي عادي بروم. خواهشمندم جهت انجام اين كار اقدام فرماييد». همزمان با فرار نامبرده و در همان شب (يكشنبهشب 74/9/5) يك خودرو انفجاري در نزديك دفتر مركزي مجاهدين در بغداد منفجر شد و خسارتهاي زيادي به ساختمانهاي اطراف وارد كرد (اطلاعيهٌ 6آذر دفتر مجاهدين خلق ايران در بغداد). طبق ليستي كه وزارت اطلاعات به دست مزدور محمدحسين سبحاني داده، جواهرييار با سبحاني به ايران رفته است. 11ـداريوش چترآبگون، متولد1351، كرمانشاه، بيكار. از 1379 به همكاري با ادارهٌ اطلاعات كرمانشاه پرداخت و در بهمن1380 براي نفوذ و ترور مجاهدين به ارتش آزاديبخش فرستاده شد. توجيه نهايي براي نفوذ و ترور در هتل استقلال و هتل لاله تهران توسط مأموران وزارت اطلاعات صورت گرفت. حقوق پايه در مدت مأموريت، ماهيانه 200دلار واريز به حساب بانكي علاوه بر پاداش مورد به مورد در قبال هر اقدام، تعيين شد. قرار بر اين بود كه در صورت موفقيت مأموريت ترور، از طريق مرز به ايران فرار كند.اطلاعات گردآوريشده ميبايد به عباسپور در ادارهٌ اطلاعات كرمانشاه منتقل ميشد. 12ـحسن چكي (نام حقيقي او حسن بچاريزاده است)، متولد 1346، آبادان، مخبر اطلاعات در منطقهٌ شطيط آبادان. در شهريور1379 براي برقراري ارتباط با مجاهدين به داخل خاك عراق اعزام شد. متعاقباً اطلاعات مربوط به محل و زمان ملاقات با مجاهد شهيد مهدي بايماني را در آبادان به ادارهٌ اطلاعات داد.در روز 15شهريور كه نيروهاي اطلاعاتي و انتظامي قصد دستگيري مهدي بايماني و همرزمانش را داشتند درگيري گستردهيي بهوقوع پيوست.مهدي بايماني شهيد و دهها شهروند بيگناه كه به حمايت از مجاهدين آمده بودند دستگير و مجروح شدند. چكي از سال1375 در منطقهٌ شطيط آبادان به كارهاي قاچاق اشتغال و با يكي از مأموران نيروي انتظامي بهنام دلخسته همكاري داشت. سپس به استخدام ادارهٌ اطلاعات آبادان درآمده بود. صادقي مأمور ادارهٌ اطلاعات او را براي اقدام عليه مجاهدين توجيه كرد و قرار بود هر خبري را به شمارهٌ22300 در ادارهٌ اطلاعات آبادان اطلاع بدهد. 13ـمنوچهر حسيني، متولد1351، سرپل ذهاب، بيكار. در اسفند1375 در ارتباط با پسرعمويش، شاهين حسيني مأمور اطلاعات سرپلذهاب، به شناسايي و جمعآوري اطلاعات هواداران مجاهدين پرداخت. در سال76 به قم منتقل و در انتشارات تبليغات اسلامي به كار مشغول شد. در ارديبهشت77 توسط شاهين حسيني توجيه و به مأموريت نفوذ در ارتش آزاديبخش فرستاده شد.در قرنطينهٌ ورودي ارتش آزاديبخش مورد شك قرار گرفت و نفوذي بودن او برملا و در آذر78 از همان قرنطينهٌ ورودي، اخراج گرديد. اين فرد يكي از كساني است كه وزارت اطلاعات از طريق ليست اسامي دادهشده به مزدور محمدحسين سبحاني پيگير وضعيت اوست. 14ـمهدي حميدفر، متولد1358 در كرمانشاه، معروف به مهدي مشكي. در آبان1377 از مسير سليمانيه براي نفوذ در ارتش آزاديبخش اعزام شد. از اين پيشتر، براي سفيدكاري بهمدت 6ماه در منطقهٌ كردي نزد گروههاي سياسي ايراني بهسر برده بود. در كرمانشاه به استخدام وزارت اطلاعات درآمد. آموزشهاي تخريبي و تروريستي را در پادگان آموزشي سپاه پاسداران در كرمانشاه گذراند. وي پس از پرتاب نارنجك به جانب جمعي از رزمندگان، قصد فرار به جانب مرز ايران داشت و متعاقباً دستگير گرديد. 15ـعليرضا خانعلي، متولد1358، تهران، بسيجي. در بهمن1380 به عراق آمد. قبل از آن در بسيج مسجد حاجابوالفتح در حوالي ميدان خراسان بهكار مشغول بود و از طريق اللهكرم به خدمت وزارت اطلاعات درآمد. آموزشهاي اطلاعاتي و تروريستي را در دبيرستان سپاه زير نظر مزدور «حاجيبخشي» گذارند. سپس به يك خانهٌ امن اطلاعات منتقل گرديد. براي تشويق او به آدمكشي ابتدا 5/3ميليون تومان به حسابش ريختند و بعد عازم تركيه شد. توجيه نهايي وي در استانبول در كنسولگري رژيم توسط يكي از مأموران وزارت اطلاعات بهنام ياري صورت گرفته است. 16ـمهري خزايي، متولد1351، نهاوند، كنترلر در كارخانهٌ اسپرس، برگشتخورده از قرنطينهٌ ورودي ارتش آزاديبخش. در اسفند1379 به عراق آمد و خواهان پيوستن به ارتش آزاديبخش شد. اما پس از تحقيقات مزدوريش برملا شد و در آبان1380 به ايران بازگشت. وي در ارتباط با مجتبي موسوياجاق نمايندهٌ مجلس رژيم در كرمانشاه است و هماكنون در داخل ايران به همكاري با اطلاعات ادامه ميدهد. جمشيد موسوياجاق (مأمور حراست اطلاعات مجلس آخوندها) مهري خزايي را در مورد نحوهٌ برخورد در ارتش آزاديبخش و پاسخگويي به سؤالات توجيه كرده و گفته بود: خودت را يك آدم اشلدار معرفي كن و به رابطهات با مجتبي (موسوياجاق) هيچ اشارهيي نكن.خودت را يك فرد معمولي و بيسروزبان جا بزن و در مورد من هم (جمشيد موسوي) هر چيزي پرسيدند جواب نده… 17ـرامين دارَمي، متولد1348، آبادان، پاسدار. در سال1365 به استخدام سپاه پاسداران درآمد. در سال71 براي نفوذ در ارتش آزاديبخش از مرز جنوب به عراق آمد و بهخاطر عبور غيرمجاز دستگير و طبق قوانين عراق به 6سال زندان محكوم گرديد. در خاتمهٌ دوران زندان، به اشارهٌ سفارت رژيم خواستار پيوستن به مجاهدين و ارتش آزاديبخش گرديد. وي مينويسد «در تاريخ 1992/6/28 وارد عراق براي پيوستن به ارتش آزاديبخش ملي ايران شدم ولي متأسفانه به 6سال زندان طبق مادهٌ24 (قانون) اقامت محكوم شدم و حال از مدت محكوميتم 5ماه باقي مانده و از سازمان مجاهدين خلق ايران درخواست پيوستن را ميكنم». اين تقاضا پذيرفته نشد و نامبرده متعاقباً از ارتش آزاديبخش «تقاضاي پناهندگي» نمود تا به ايران نرود. قبل از قبول پناهندگي قوانين كشور ميزبان به وي تفهيم گرديد و او نوشت «به اينجانب… تفهيم گرديد تا وقتي در خاك عراق در نزد مجاهدين هستم بهلحاظ قانوني مسئوليتم با مجاهدين است اما در صورت خروج از قرارگاههاي سازمان مجاهدين ديگر سازمان در قبال اينجانب مسئول نخواهد بود و طبعاً مطابق قوانين عراق با من رفتار خواهد شد. در اين رابطه هيچ انتظاري از سازمان مجاهدين خلق ايران ندارم». پس از قبول «پناهندگي»، بهتدريج سوابق و جنايتها و مأموريت وي كشف و نهايتاً در ابتداي سال1380 قرارگاه همايون را ترك كرد و از آن پس هيچ ربطي به مجاهدين ندارد. مزدور محمدحسين سبحاني اكنون طبق ليست وزارت اطلاعات مدعي است كه پاسدار فوقالذكر همراه با او به ايران رفته است. اطلاعات آخوندي تلاش ميكند مأمور برگشتي خود را به حساب «اعضاي جداشده از مجاهدين» بگذارد! پاسدار دارَمي قبل از خروج از ايران، مرتكب جنايتهاي متعددي شده و در شكنجه و كشتار و قتلعام شركت داشت. 18ـعليرضا درمياني، متولد1355، خرمشهر، بسيجي، برگشتخورده از قرنطينهٌ ورودي ارتش آزاديبخش. در ارديبهشت1380 به عراق آمد و خواستار پيوستن به ارتش آزاديبخش شد. در تحقيقات روشن گرديد كه از سال1372 تا سال1376 در بسيج ضدمردمي فعاليت ميكرده و جزو ضابطين درجهٌ2 ستاد امر به معروف و نهي از منكر بوده است. وي همچنين در مأموريتهاي مختلف بسيج از جمله كمينگذاري عليه مجاهدين در نوار مرزي و كمينگذاري براي دستگيري ماهيگيران هوادار در جزيرهٌ مينو، شلمچه و جادهٌ امامرضا شركت داشته و سپس براي نفوذ در ارتش آزاديبخش اعزام گرديده است. در مرداد80، از قرنطينهٌ ورودي ارتش آزاديبخش اخراج گرديد و به ايران بازگشت. پس از بازگشت، به همكاري با وزارت اطلاعات ادامه ميدهد. 19ـمختار ديزگوني، متولد1338، آبادان، درجهدار نيروي زميني. در 3آذر1378 در جريان يك مأموريت مرزي مجاهد خلق حسين علمداري را ترور كرد و سپس به اطلاعات آبادان گريخت. در سال59 به اسارت نيروهايعراقي درآمده بود و تا سال68 در اردوگاه زندانيان جنگي بهسر برد. متعاقباً به ارتش آزاديبخش پيوست و حين مأموريت در منطقهٌ مرزي فرصت را براي انجام جنايت و فرار به نزد رژيم مغتنم شمرد. 20ـمحسن رسوليزاده، متولد1347، نيشابور، مأمور سازمان زندانها. برگشتخورده از قرنطينهٌ ورودي ارتش آزاديبخش. در تير1376 از منطقهٌ مرزي صالحآباد ايلام با مأموريت نفوذ در ارتش آزاديبخش وارد خاك عراق گرديد. در تحقيقات اوليه در قرنطينهٌ ورودي ارتش آزاديبخش هويت و مأموريت واقعي او برملا و اخراج گرديد. اين فرد نيز يكي از كساني است كه وزارت اطلاعات از طريق ليست اسامي كه به مزدور محمدحسين سبحاني داده است تحت عنوان «افراد جداشده از سازمان مجاهدين» پيگير وضعيت اوست. 21ـاسماعيل رهروان، متولد1349، خنج لار، نقاش ساختمان، مأمور وزارت اطلاعات با نام مستعار فروغي. در مهر1376 از قطر براي نفوذ در ارتش آزاديبخش به عراق اعزام شد. از سال1367 به خدمت وزارت اطلاعات درآمده بود. از جمله به شناسايي زندانيان آزادشده كه قصد پيوستن به ارتش آزاديبخش داشتند، پرداخت و نتيجه را به حسيني مأمور اطلاعات خنج، گزارش ميكرد. جاسوسي دربارهٌ پزشكان شهر و كساني كه به خارج سفر ميكردند، از ديگر فعاليتهاي او بود. در اعترافاتش مينويسد كه قرار بود «بعد از مدت دو سال… به طريقي وانمود كنم كه ديگر نميتوانم بكشم و روحيهٌ جنگيدن را ندارم و سازمان زماني كه تشخيص داد من از هر لحاظ كشش و توان جنگ را ندارم من را با توجه به اينكه تا حدودي به زبان انگليسي آشنا هستم به كشورهاي خارجي اروپا اعزام ميكند و در آنجا اگر خواستم بعد از گرفتن پاسپورت پناهندگي ميمانم و اگر نخواستم به ايران برگردم كه آنها از طريق سفارتخانهشان ترتيب آمدن من را ميدهند». در نهايت پس از خاتمهٌ تحقيقات و تكميل پرونده، از ارتش آزاديبخش، با كمك مالي و پرداخت هزينههاي كامل سفر (به مبلغ يكميليون و250هزار تومان) اخراج گرديد. قبل از رفتن، به هنگام ابلاغ بخشودگي در نامهيي به تاريخ 78/12/17 نوشت: «اينجانب اسماعيل رهروان هنگامي كه از طرف مسئولين خبر غيرمنتظرهٌ عفو و آزادي به من ابلاغ شد خيلي خوشحال شدم بهطوريكه هيچ موقع انتظار آن را نداشتم و خودم را قبلاً براي مرگ آماده كرده بودم و فكر ميكردم كه اگر اعدام نباشد ما را تا زماني كه شما اينجا هستيد بهمدت طولاني نگاه خواهيد داشت و باز از اينكه مجدداً به من زندگي بخشيديد كه بتوانم خانوادهٌ خود را ديده و از نو يك زندگي تازه ولي شرافتمندانه آغاز كنم شادمان و مسرور بودم ولي باور بفرماييد كه اين خوشحالي من زياد طولي نكشيد چون كه همان شب به خودم، به گذشتهام و به عملكرد و تنظيمي كه با شما نموده بودم فكر ميكردم، هر طور كه فكر ميكردم خودم را لايق و مستحق اين عفو و آزادي نميديدم چرا كه من به شما كلك و نارو زده بودم و بعضي از مسائل را از شما كتمان نموده و حقيقت و چهرهٌ خود را از شما پنهان داشته بودم…». 22ـمحمدحسين سبحاني، متولد1339، ساوه، تكنيسين صنايع هليكوپتر وابسته به وزارت دفاع. در بهمن1362 به گلاله در سليمانيه عراق آمد و به مجاهدين پيوست و در پشتيباني پايگاهها بهكار پرداخت. از اسفند1369 تا زمستان1370 در يكان حفاظت ترددات كه بهتازگي براي مقابله با اقدامات تروريستي رژيم در شرايط جديد عراق تشكيل شده بود، بهكار گرفته شد. متعاقباً در جريان توطئهٌ رژيم آخوندي براي ترور رهبر مقاومت، ارتباطات مشكوك و سابقهسازيهاي دروغين و مزدوريش برملا گرديد. خبر توطئهٌ ترور در روز 28اسفند1370 توسط رژيم آخوندي اعلام شده بود. از اين پيشتر، در سال65 نيز مورد شك مسئولش (مجاهد شهيد فريدون ورمزياري مسئول پرسنل ارتشي) قرار گرفته و خلع سلاح شده بود. در نامهيي به تاريخ 65/8/16 با امضاي حسن قدس (مستعار) به مسئولش رضا (نام مستعار مجاهد شهيد فريدون ورمزياري) در اينبارهمينويسد: «وقتي كه گفتند بيا سلاحت را تحويل بده، وقتي كه سلاحم را گرفتند احساسم اين بود كه سازمان ميخواهد من را از روابط كنار بگذارد… نكتهيي كه باعث شد كه اين گزارش را بنويسم اين بود كه چرا من به خودم شك دارم من كه وقتي كه اسم رجوي ميآيد موهاي بدنم سيخ ميشود…». در مرداد1371 نيز نوشته است كه علت محروميت از شركت در كلاس امنيت «ناشي از بياعتمادي است كه در مورد من وجود دارد… كه البته اين را هم حق سازمان ميدانم، نمونهٌ همين بياعتمادي را هم زماني كه از حفاظت… به ستاد ديگر منتقل شده بودم به ذهنم زد…». چند روز بعد، وقتي كه از برملاشدن وضعيت خود مطمئن شده بود، نامهٌ بريدگي و تقاضاي رفتن به خارجه نوشت اما ديگر دير شده بود… سابقهسازيهاي اين مزدور در فاز سياسي و ادعاي اينكه فرماندهي چندين هستهٌ مقاومت را بهعهده داشته و داستان انتقال به «منطقهٌ آزادشده» در كردستان مطلقاً دروغ است و همه ميدانند كه پس از درگيريهاي مهر1362 در آلان هيچ منطقهٌ آزادشدهيي وجود نداشته و نامبرده در بهمن1362 در منطقهٌ گلاله در سليمانيه عراق به مجاهدين پيوسته است. 23ـقاسم صالحيفرگني، متولد1347، مسجدسليمان. در ديماه1376 توسط وزارت اطلاعات از منطقهٌ مرزي قصرشيرين به داخل خاك عراق نفوذ داده شد. در 23خرداد1378،مجاهد خلق محمود آگاه را در ترمينال آبادان از پشت هدف رگبار گلوله قرار داد و بهشهادت رساند. دو نفر ديگر را هم با شماري از مسافران بيگناه مجروح كرد و سپس خود را به ادارهٌ اطلاعات رساند. مجاهد شهيد محمود آگاه عازم مجازات آخوند سردژخيم محمد مقيسهاي (با نام مستعار ناصريان) رئيس شكنجهگاه گوهردشت بود كه توسط همين مزدور نفوذي هدف قرار گرفت. در تحقيقات بعدي روشن گرديد كه قاسم صالحي در سال71 مرتكب يك قتل شده و بهازاي خلاصي از اعدام به استخدام وزارت اطلاعات درآمده و براي اطلاعات بهعنوان يك قاتل حرفهيي بهكار پرداخته است. 24ـفرهاد عادلي، متولد1354، خرمآباد، سرباز هوانيروز. در ديماه1378 از مرز جنوب از ايران خارج شد و به ارتش آزاديبخش پيوست. در سال78 كار با حفاظت اطلاعات ارتش در مشهد را شروع كرده و كانديد نفوذ در ارتش آزاديبخش شده بود. سپس به تهران فرستاده شد و در سازمان حفاظت اطلاعات توسط فردي بهنام شهرام، تحت آموزشهاي مختلف از قبيل تمرينات رزمي و عملياتي و جاسوسي، بازجويي و ضد بازجويي، مشاهده و توصيف، تعقيب و مراقبت، تيراندازي با كلت و يوزي و ساختن بمب با تي.ان.تي و مادهٌ انفجاري سي.4 قرار گرفت. آنگاه وزارت اطلاعات او را به اهواز فرستاد و از مسير جزيرهٌ مينو با كمك شهرام و يك مسئول اطلاعات از تهران، به داخل خاك عراق آمد. آخرين توجيهات براي ترور رهبر مقاومت در يك خانهٌ مخفي وزارت اطلاعات در تهران انجام شد. علاوه بر اين قرار بود در صورت تحويلدادن هر مجاهد خلق 5ميليون تومان و در صورت ترور 3ميليون تومان دريافت كند. براي برقراري ارتباط بايستي با نام مستعار اكبر فيضي به شمارهٌ3531075 در تهران كه متعلق به وزارت اطلاعات است زنگ بزند. در توجيهات وزارت اطلاعات به او گفته شده بود در صورتي كه لو رفت و كارش به زندان كشيد، براي اينكه پشتداشتن او آشكار نشود، نبايد بازگشت به ايران را بپذيرد بلكه بايد براي ديدار با صليب سرخ پافشاري كند و سپس حتي اگر اعتراف كرده بود، اعترافات را پس بگيرد و بگويد من يك مخالف حكومت ايران هستم… اين فرد، پس از خاتمهٌ تحقيقات و تكميل پرونده، در ابتداي سال80 اخراج گرديد. 25ـرستم عبدالوند، متولد1355، روستاي چمنار از توابع درود. در شهريور1375 توسط اطلاعات سرپل ذهاب دستگير و بعد از تعهد كتبي براي همكاري آزاد شد. در آذر77 از طريق مرز جنوب با مأموريت نفوذ در ارتش آزاديبخش وارد عراق شد. در بهمن همين سال به مجاهدين مراجعه كرد. در قرنطينهٌ ورودي ارتش آزاديبخش،محملسازي و مأموريتش برملا و در شهريور79 اخراج گرديد. طبق ليست وزارت اطلاعات، نامبرده با مزدور سبحاني در بهمن80 به ايران بازگشته است. 26ـايرج عطاريان، متولد1338، بابل، ديپلمه. در بهمن1363 از طريق پاكستان به عراق آمد و به مجاهدين پيوست. از اواخر سال73 با عوامل رژيم ارتباط برقرار كرد و مسائل پيشين او كه در يك وضعيت آلودهٌ خانوادگي و اخلاقي بزرگ شده بود (گزارش موجود است) بهغايت تشديد شد. پس از آمدن به منطقهٌ مرزي نيز خودش در نامهيي به مسئولش (مجاهد خلق محمود مهدوي) نوشته است «به اشكال مختلف از سازمان طلب زن را داشتم ولي بيرون نميدادم و اين مسأله آنقدر به پروپايم پيچيد كه دستهايم را بالا كرده بودم و… ميگفتم من مجاهد نيستم». «تا سال66 با سازمان كجدارومريز و شديداً طلبكار آمدم و طي مدت دو سالي كه به منطقه برگشته بودم پاسيو بوده و اصلاً دل به كار و مسئوليت نميدادم…». وي در سال66 ازدواج كرد. در سال69 طلاق (از جانب خواهر مجاهد انسيه گلدوست) داده شد. اما پس از ارتباط با عوامل رژيم بهنحو غيرقابل تحملي با اطرافيانش به كتككاري ميپرداخت و الفاظ موهن و ركيك بهكار ميبرد (شكايتهاي فردي و جمعي از ضرب و شتمهاي نامبرده موجود است) و سرانجام پس از 2سال اخراج شد. طبق ليستي كه وزارت اطلاعات به دست مزدور محمدحسين سبحاني داده عطاريان با سبحاني به ايران رفته است. 27ـعليرضا فتاحيان، متولد1349، اسلامآباد، خواربارفروش، مأمور وزارت اطلاعات. در مرداد1380 به عراق فرستاده شد. از سال71 با اطلاعات همكاري داشت و از 76 به استخدام رسمي درآمد و به دامگذاري براي نيروهاي هوادار مجاهدين اشتغال داشت. وي باعث دستگيري نفرات زيادي گرديده است. همچنين براي ادارهٌ اطلاعات اسلامآباد خبرچين استخدام ميكرد. براي نفوذ در ارتش آزاديبخش توسط مأموران بالاتر وزارت اطلاعات، بهنامهاي علي صفايي، رسولي و وحيدي در هتل لاله در تهران آموزش ديده است. شعارنويسي بهنفع رژيم آخوندي در اماكن عمومي، ريختن سم در غذا و همچنين ترور مجاهدين در شمار آموزشهاي اوست. در صورت بازگشت به داخل ايران ميبايد با تلفن59253 در كرمانشاه تماس ميگرفت. 28ـعلي قشقاوي، متولد1348، بابل، كشاورز. در خرداد1372 از طريق تركيه به عراق آمد و به ارتش آزاديبخش پيوست. وي بعداً مورد شك امنيتي قرار گرفت و معلوم شد كه از سال65 حزباللهي بوده و بعد از آن به سربازي رفته و در گروه22 توپخانه اصفهان خدمت ميكرده است. در اعترافات خود مينويسد در اواخر فروردين72 در اطلاعات بابل توسط حاجي رضاپور و قربانعلي صادقي براي ترور «رهبري سازمان» توجيه شده است. اين فرد پس از بخشودگي در ارديبهشت77 از نزد مجاهدين رفت و طبق ليست وزارت اطلاعات، در بهمن80 به ايران بازگشته است. 29ـغلامحسن قلاوند، متولد1346، انديمشك، جوشكار. در شهريور1375 از مرز زبيدات موسيان از ايران خارج و در مهر همين سال به ارتش آزاديبخش پيوست. در سال79 اعتراف كرد كه با مأموريت نفوذ و خرابكاري و ترور به ارتش آزاديبخش آمده و در ايران 9بار به دليل جرايم مختلف زنداني بوده است. در اسفند همين سال مورد بخشودگي قرار گرفت. متعاقباًتقاضاي بازگشت قانوني به ايران بهعمل آورد و در ديماه1380 از نزد مجاهدين رفت. 30ـآرش كياني، متولد1349، نورآباد ممسني، مأمور اطلاعات. در 23مرداد1379 محمد عدلو عضو يك واحد عملياتي كه در تهران بههمراه اين عنصر نفوذي در حال مأموريت بود ناپديد شد و هنوز معلوم نيست كه آيا مأمور وزارت اطلاعات او را كشته و يا تحويل داده است. كياني در سال77 از طريق پاكستان به عراق آمده بود. وي مدتها پس از ماجراي ناپديدشدن محمد عدلو از وزارت اطلاعات در تهران با سرپلهاي مختلف مجاهدين تماس ميگرفت و وانمود ميكرد در پاكستان است تا نفرات جديدي را به دام بيندازد كه موفق نشد. 31ـفرهاد محمدحسيني سيسخت، متولد1343، كهگيلويه، كارمند ميراث فرهنگي اصفهان و پرورشدهندهٌ ماهي. در مهر1377 از منطقهٌ مرزي قصرشيرين به عراق آمد و به ارتش آزاديبخش پيوست. در قرنطينهٌ ورودي ارتش آزاديبخش به همكاري با اطلاعات اصفهان اعتراف كرد. يك مأمور اطلاعات اصفهان بهنام «سيدآقا» نوشتههاي بريدهمزدوران از جمله شمسحائري را در اختيار او گذاشته بود و سپس براي توجيه نهايي به هتل انقلاب تهران رفت. مأموريت محوله، تكثير نمونههايي از قبيل شمسحائري، براي مصارف لجنپراكني و رديهنويسي عليه مجاهدين بود. قرار بود با بهخاطرسپردن و ثبت مطالب مورد نظر،خوراك لازم براي تنظيم چنين جزواتي را فراهم كند. در اعترافاتش مينويسد:«مأموريت يافتم كه براي جمعآوري اطلاعات و انتقال آن به رژيم خميني در ارتش آزاديبخش نفوذ نمايم و پس از مدت مقررشده از طرق مختلف خودم را به اروپا برسانم و در آنجا همانند شمسحائري برعليه سازمان مجاهدين خلق ايران و ارتش آزاديبخش اقدام به نوشتن كتاب و انتشار آن با امكانات وزارت اطلاعات بنمايم». مدت مأموريت او حداقل يكسال تعيين شده بود و ميبايد هرگاه كه از نزد مجاهدين رفت با كد «عادل» با شمارهتلفن229645 در اصفهان تماس بگيرد. 32ـعباس محمدي، متولد1328در قلارضا (از توابع جوانرود)، سرباز ژندارمري در جوانرود. در 5مهر1376، بر روي مجاهدان خلق جمال آهني و محمود قليزاده در منطقهٌ مرزي شمال شرقي در ديالي عراق رگبار گشود. هر دو مجاهد در دم بهشهادت رسيدند. قاتل مهاجم، خودرو آنها را هم ربوده و از صحنه گريخته بود. بعداً معلوم شد كه جنايتكار فراري، عباس محمدي است كه به ايران فرار كرده است. وي در سال1349 به عراق آمده و بعد با يك زن عراقي ازدواج كرده بود. نامبرده در سال68 به ارتش آزاديبخش پيوسته بود. 33ـبابك محمودزاده، 30ساله، اهل سلماس، مخبر اطلاعات اروميه در پوشش قاچاقچي راهنماي مرزي. اين فرد تاكنون نفرات زيادي را تحويل اطلاعات داده است. در شهريور1380 نزد يكي از دوستانش گفت: دو خواهر هستند كه ميخواهم از شهر… آنها را به نزد سازمان مجاهدين ببرم و پول بگيرم اما من تا بهحال تعدادي از مجاهدين را سرشان را زير آب كردهام و يكبار هم مجاهدين به من يك امانتي دادند (نامه) كه برسانم به فردي در شهر… اما من نامه را به اطلاعات دادم و آنها گفتند تو نامه را ببر بده (به فرد مورد نظر) ما تو را زير نظر داريم. اسامي افراد تحويلشده توسط اين مزدور موجود است. 34ـهادي محمودياني، متولد1345، آبادان، مأمور وزارت اطلاعات در پوشش ماهيگيري. در 19ديماه1379 سعيد ماسوري و غلامحسين كلبي را در انديمشك بهصورت غافلگيرانه به اطلاعات تحويل داد. از اين پيشتر با آنها در منطقهٌ مرزي جنوب، در پوشش هواداري و كار براي مجاهدين و ارتش آزاديبخش، ارتباط برقرار كرده بود. 35ـرشيد مرادي (نام حقيقي او مجيد كرمي است)، متولد1347، روانسر، قاچاقچي، ساكن سرپلذهاب. در ارديبهشت1380 از طريق افراد بومي به اظهار سمپاتي نسبت به مجاهدين و ارتش آزاديبخش پرداخت و متعاقباً براي وصل ارتباط و كار با مجاهدين در عراق، بهطور غيرقانوني به بغداد آمد و چندين بار رفت و آمد داشت. در آذر80، پليس به اين فرد بهخاطر جرايم ديگري مشكوك و او را در مسافرخانهيي دستگير نمود. به قرار اطلاع به دو سال زندان محكوم شده كه هيچ ربطي به مجاهدين ندارد. در تحقيقات بعدي روشن گرديد از سال76 با اطلاعات كرمانشاه همكاري داشته و شماري از هواداران مجاهدين را كه قصد پيوستن به ارتش آزاديبخش داشتهاند به اطلاعات معرفي كرده است. سپس به قصد ضربهزدن به مجاهدين به عراق آمده و در مرحلهٌ سفيدسازي خودش بوده است. اين فرد هم يكي از كساني است كه در ليست پيگيري وزارت اطلاعات از طريق مزدور محمدحسين سبحاني، عمداً تحت عنوان «افراد جداشده از سازمان مجاهدين» اسم برده شده است. 36ـمحمود مطوري، اهل آبادان، مأمور اطلاعات در پوشش مسافركشي. در 25فروردين1379 مجاهد شهيد محسن عربمحمدي و سعيد شاهقلعه را بهصورت غافلگيرانه در اهواز به اطلاعات تحويل داد. در درگيري كه بهوقوع پيوست هر دو نفر دستگير شدند. مجاهد قهرمان محسن عربمحمدي در زير شكنجهٌ دژخيمان وزارت اطلاعات بهشهادت رسيد. |